+ فقط برای تو ...

دوشنبه 17 تیر 1387 ساعت 7:39 عصر

هو الشهید ...


قرار نبود اینجا بروز شود . نه حالش را دارم و نه وقتش را ... شاید زمانی دیگر ...


ولی امروز این وب من نیست که بروز می شود ...


این اعلام حضور به دوستی است که دوستش دارم و شاید یادم رفته که او هم دوستم دارد ...


یک اس ام اس امروز مرا در این شهر غریب که برای کار 2 ساعته ای به آن آمده بودم کشاند به کافی نت تا به دوستی بگویم که دوستش دارم ... هر چند بینمان کیلومتر ها فاصله است ...


تا بگویم که دلم مچاله می شود هر وقت جلسه ی هیئت داریم و او در بینمان نیست ... تا بگویم دلم می خواهد ساعتها با او به حرف بنشینم ... و شاید نه .. به سکوت ... و اشکهای بی ریایش را نظاره کنم ... تا بگویم جزو معدود کسانی است که اشکهایم پیشش بی ریاست ...


تا بگویم همیشه از بودن در کنارش لذت بردم ... تا بگوئیم وقتی رشت بودم و به من زنگ زد بعد از قطع تلفن از دوری اش ساعتی گریستم ...


تا بگویم چقدر از شنیدن صدای گاه نا امیدش غمگین می شدم ... و چقدر از اندوه همیشگی اش دل آزرده ...


تا بگویم همیشه تحسین کرده ام صبرش را ، استقامتش را ، استقلالش را


تا بگویم ...


اینجا نه ... قبول دارم که فاصله ها فاصله انداخت بین جسممان و کلاممان ... شاید تکراری باشد این حرف ولی تا بگویم


دلم با توست .. هر چند کافی نیست .... ولی لازم است ...


دوستت دارم دوستی که اولین بار بر اساس یک اشتباه با هم دوست شدیم : خواهر روستایی


یا حق


نوشته شده توسط : رها

با ذکر یک صلوات نظر بدید [ صلوات]


+ مژده وصل تو کو کز سر جان بر خیزم ....

دوشنبه 16 اردیبهشت 1387 ساعت 7:5 عصر

هو الشهید ...


سلام ...


وقتی تنهایی و دلت گرفته ...


وقتی هیچ کس ( حتی خودت ) نمی فهمند چه می گویی و دردت چیست ...


وقتی سنگ صبور همه ای و سنگ صبور خودت دور از تو و بی خبر از اویی ...


وقتی خدا تنها آرامش دلت را،شاید هم تنها هیزم آتش دلت را به تو نمی دهد ....


وقتی با هزار امید و آرزو در به در یک دقیقه صحبت ((استاد)) می شوی و نیم ساعت صحبتش هم دیگر افاقه ات نمی کند ...


وقتی هر آنچه آرامت می کرد از تو می گیرند ... هر چه به تو یاد می داد دورش می کنند ...


وقتی دور و برت را خالی از هر چه ((غیر )) می کنند یعنی چه ؟


.


.


.


نمی شنوی صدایش را ؟


می دانم می شنوی ... دارد می گوید ول کن همه چیز و همه کس را ... بیا در آغوش خودم ... عشقت ... راهنمایت ... آرام جانت ... همه و همه خودم می شوم ... بیا در آغوشم ...


.


.


.


یا حق


نوشته شده توسط : رها

با ذکر یک صلوات نظر بدید [ صلوات]


+ هنوز زنده ام ...

پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387 ساعت 9:49 عصر

هو الشهید ...


سسسسسسلللللللللللااااااااااممممممممممم ...........


اومدیم اعلام زنده بودن بنماییم ...


ما هنوز زنده ایم ...


انشالله در اسرع وقت دوستان رو مستفیض ( مستفیذ ؟ مستفیظ ؟ ) می نماییم ...


یا حق


نوشته شده توسط : رها

با ذکر یک صلوات نظر بدید [ صلوات]



لیست کل یادداشت های این وبلاگ

[17/4/1387- 7:39 ع] فقط برای تو ...
[16/2/1387- 7:5 ع] مژده وصل تو کو کز سر جان بر خیزم ....
[5/2/1387- 9:49 ع] هنوز زنده ام ...
[آرشیو شده ها]